کتاب‌خانه‌های سیار ایران
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
عید سعید غدیر خم،عید امامت و ولایت گرامی باد .

همزمان با فرارسیدن عید سعید غدیرخم کتابخانه سیار روستایی شاهرود با مراجعه

به مدرسه ابتدایی روستای علی آباد و با همکاری و همراهی معلمان خوب مدرسه

اقدام به برپایی جشن عید سعید غدیر شامل برنامه های مولودی خوانی ،

معرفی وقایع و ایام  و نمایش انیمیشن نمود و به عضو سادات خود هدیه ای به 

رسم یادبود اهدا گردید.


[ 93/07/22 ] [ 9:17 ] [ محسن نظارت ]
کتابخانه سیار روستایی شاهرود به مناسبت هفته ملی کودک و با شعار

بادبادک امید                شادی ، دانش، آرامش

به استقبال کودکان مدارس روستایی رفت و جشن و شادی را با اهدا جایزه به

اعضای فعال و پخش انیمیشن های کچل کفترباز و آرزوهای خیلی بزرگ

دو چندان نمود.

ویژه برنامه های کتابخانه سیار روستایی شاهرود طی دو هفته در مدارس

روستاهای شاهرود و بسطام ادامه خواهد داشت.

 


 

[ 93/07/16 ] [ 10:2 ] [ محسن نظارت ]
ضمن عرض تبریک عید سعید قربان ، کتابخانه سیار روستایی شاهرود

طی دو هفته گذشته با برنامه قصه گویی وبا قصه راز پادشاه ویژه گروه

سنی (الف-ب) به استقبال کودکان مدارس روستاهای شاهرود و بسطام

رفت.

[ 93/07/14 ] [ 9:7 ] [ محسن نظارت ]
کتابخانه سیار روستایی شاهرود در اول مهرماه و مصادف با دومین روز از هفته دفاع مقدس

با همراهی اعضا مدرسه ابتدایی شهید اندیشه روستای یونس آباد و با خواندن

یادی که در دلها      هرگز نمیمیرد      یاد شهیدان است      و ذکر صلوات

نام و یاد شهدا را در کوچه های روستا طنین انداز نمودند .

یادشان گرامی راهشان پاینده



عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ 93/07/02 ] [ 9:23 ] [ محسن نظارت ]
امروز 1393/06/31 مصادف با اولین روز هفته دفاع مقدس و جشن کلاس اولی ها، برنامه ای ویژه با همت اعضای فعال مرکز سیار روستایی بندپی بابل در مدرسه امام علی(ع) خوشرودپی با حضور مشاور مدیرکل محترم اداره آموزش و پرورش استان مازندران ، رئیس محترم اداره آموزش و پرورش بندپی غربی،معاون محترم فرهنگی آموزش و پرورش بندپی غربی، بخشدار محترم بندپی غربی ، فرمانده محترم نیروی انتظامی بندپی غربی، فرمانده محترم حوزه مقاومت بسیج سپاه بندپی غربی، رئیس محترم سازمان تبلیغات بندپی غربی و رئیس محترم هلال احمر بندپی غربی اجراشد.

پس از تلاوت قرآن کریم و خواندن دسته جمعی سرودجمهوری اسلامی ایران، زنگ مقاوت به صدا درآمد و مدیر محترم مدرسه امام علی(ع) سرکار خانم رضاپور، ضمن خوش آمدگویی و تبریک بازگشایی مدارس از تمام افرادی که در برپایی این مراسم کمک کردند تقدیر و تشکر به عمل آوردند.

سپس یکی از اعضای دختر مرکز شعری به مناسبت هفته دفاع مقدس و بازگشایی مدارس خواندند و باتشویق حاضرین و دعوت مجری از رئیس محترم آموزش و پرورش بندپی غربی جناب آقای ملاحسنی، ایشان به جایگاه تشریف آوردند. آقای ملاحسنی از تمام عزیزانی که در این مراسم حضور به هم رسانیده بودند تقدیر کردند و ضمن خوش آمدگویی به اهمیت آموزش همراه با پروش دانش آموزان تاکید کردند.

یکی از زیباترین و مهم ترین بخش های این مراسم، اجرای تئاتر نوای حماسی گزینه های روی میز با صدای حامد زمانی توسط اعضای دختر و پسر این مرکز بود که در انتها مورد تحسین همه حاضرین قرار گرفت و در انتهای مراسم از مربی و اعضا دعوت شد تا در سه مراسم دیگر در مدارس و مسجد اجرا داشته باشند.

بعد از این تئاتر زیبا جناب آقای فلاح، مشاور محترم مدیرکل آموزش و پرورش استان مازندران سخنانی در خصوص آغاز سال تحصیلی و هفته دفاع مقدس فرمودند. ایشان به نقش مهم خانواده آموزش و پرورش در کشور کردند و تاکید کردند که آموزش و پرورش پر جمعیت ترین وزارت دولت می باشد و دانش آموزان و معلمین بسیاری در سایه این وزارت خانه مشغول به فعالیت می باشند و باید برای اینکه ثمره ی خوبی داشته باشیم تمام تلاش خود را در عرصه علم و فرهنگ بکنیم.

زینت بخش اختتامیه مراسم، اهدای جوایز به اعضای فعال مرکز سیار روستایی بندپی بابل و اهدای گل به سال اولی ها بود.

در آخر هم تمامی دانش آموزان و ملمان از زیر کلام الله مجید عبور کردند تا در ظل توجهات حضرت حق سال تحصیلی خوبی را شروع کنند.

(لطفا جهت مشاهده بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید)


ادامه مطلب
[ 93/07/01 ] [ 12:28 ] [ سید مصطفی صالحیان ]

بازدیدها می‌توانند حال و هوای اردو را داشته باشند. مخصوصا زمانی که اعضای نوجوانی همراهیت کنند که بچه‌های روستا هستند. بچه‌های خلیل‌آباد شهرستان تفت نیز با همین حال و هوا با همراهی و هدایت مربی خود، مرتضی فرنام، مربی فرهنگی سیار روستایی تفت و مهریز صبح چهارشنبه 19 شهریورماه را برای سفر به پارک غدیر و بازدید از کتاب‌خانه‌‌ی غدیر که در حاشیه پارک قرار دارد انتخاب کردند تا بازدید فرهنگی را با چاشنی تفریح و ورزش همراه کنند.

 

بازدید یک‌روزه اعضای کتاب‌خانه‌‌ی سیار روستایی تفت و مهریز، صبح روز چهارشنبه 19 شهریورماه از پارک غدیر و کتاب‌خانه‌‌ی غدیر واقع در حاشیه پارک صورت گرفت.
وقتی فضا فضای اردو باشد انگار همه پیش‌دستی می‌کنند تا بهترین همکاری‌ها و مشارکت‌ها را داشته باشند برای همین است که اعضایی که امروز میهمان یزد و فضای سبز پارک غدیر شده‌اند. سر یک فضای مناسب برای نشستن و پهن‌کردن بساط اردو توافق می‌کنند. بعد چندتا از دخترها سر فرش را می‌گیرند و آن طور روی سنگ‌فرش‌های پارک پهن می‌کنند که هیچ چینی توی فرش نیفتد. انگار می‌خواهند بگویند حسابی خانم شده اند و آمادگی لازم برای پذیرایی میهمان را دارند، سفره را باهم پهن می‌کنند و هرکس با صبحانه‌اش می‌نشیند سر سفره و به دوست دیگرش تعارف می‌کند.
هرچند صبحانه خوردن، آن هم برای یک گروه در یک صبح مطبوع شهریوری، می‌تواند خیلی لذت‌بخش باشد اما بچه‌ها فکر می‌کنند، خیلی باید سریع صبحانه‌شان را بخورند تا به کارهای دیگرشان برسند. صبحانه که تمام می‌شود با همان شوق و ذوق پهن‌کردن بساط صبحانه، سفره جمع می‌شود و مربی کتاب‌خانه‌ی سیار بهترین برنامه را قصه‌گویی در نظر گرفته است. انگار بخواهد بچه‌ها به اندازه‌ی یک قصه بعد صبحانه‌شان بنشینند و یک دفعه تقلا نکنند. قصه‌ی "توبه‌ی نصوح" حسابی به دل بچه‌ها می‌نشیند.
آشنایی با آیه‌های قرآن و بحث آزاد با موضوع "زبان ما، کلام ما" به بچه‌ها فرصت داد تا بیشتر باهم تبادل‌نظر کنند. اما بعد از همه‌ی این حرف و حدیث‌ها نوبت بازی بود. طناب‌زنی، بدمینتون و وسطی از بازی‌هایی بود که بچه‌ها بعد از نرمش جمعی در محیط پارک انجام دادند.
بازدید از کتاب‌خانه‌ای متفاوت
برنامه‌ی بعدی بازدید از‌ کتاب‌خانه‌ی غدیر بود که ساختمان آن در انتهای پارک قرار داشت.
اعضای دختر کتاب‌خانه‌ی سیار تفت و مهریز که همیشه کتاب‌های کانون، همان مسافران مینی‌بوس سیار، میهمانشان بودند، این‌بار میهمان فضای سبز پارک غدیر و کتاب‌های کتاب‌خانه‌ی غدیر شده بودند. بعد از توضیحات کلی مرتضی فرنام مربی مسوول کتاب‌خانه‌ی سیار و محمدمهدی محتاج‌اللهی، مسوول کتاب‌خانه غدیر در خصوص نحوه‌ی عضوگیری و امانت کتاب در کتاب‌خانه‌های عمومی، اعضا هرکدام کتابی را انتخاب و پشت میزهای سالن مطالعه نشستند و سفر چند دقیقه‌‌ای خود را به دنیای کتاب‌ها آغاز کردند.
یکی از اعضای دختر که کتابش را از قفسه انتخاب کرده بود می‌گوید: من خیلی می‌خواستم کتاب هزار و یک شب را ببینم تا حالا فقط اسمش را شنیده بودم خوشحالم که امروز می‌توانم این کتاب را از نزدیک ببینم.
یکی دیگر از بچه‌ها که در حال ورق‌زدن کتابی است که پر از عکس‌های هنری است، می‌گوید: من عاشق عکاسی هستم. دلم می‌خواهد یک دوربین حرفه‌ای داشته باشم و هی از زیبایی‌های اطرافم عکس بگیرم درست مثل همین عکس‌ها که آدم را به دنیاهای جدیدی می‌برد که هیچ وقت ندیده است. بعد کتاب عکس‌هایم را چاپ می‌کنم.
در حین بازدید اعضای سیار، عباسعلی دانافر، مدیرکل کانون استان یزد نیز با همراهی محمدرضا آخوندی، معاون فرهنگی و عالیه قوامی، کارشناس فرهنگی حوزه‌ی سه، میهمان بچه‌ها و کتاب‌هایشان شدند و شاید آن‌ها ‌هم در این دیدار، برای چند دقیقه‌ای به نوجوانی خود و سرکشی به کتاب‌خانه‌های شهر را برای پیداکردن کتاب‌های مورد علاقه‌شان سفر می‌کنند.
عباسعلی دانافر در دیدار  با اعضای کتاب‌خانه‌ی سیار تفت و مهریز یادآور می‌شود: این خوب است که شما در این بازدید با یک کتاب‌خانه‌ غیر از کتاب‌خانه‌ی سیار یا مراکز کانون آشنا می‌شوید و متوجه می‌شوید که در دنیا کتاب‌خانه‌های زیادی وجود دارند با یک عالمه کتاب که منتظر هستند، کسانی مثل شما که تشنه‌ی مطالعه هستید آن‌ها را بخوانند.
محمدرضا آخوندی، معاون فرهنگی کانون نیز در این دیدار فرصت معرفی یک کتاب را برای بچه‌ها مغتنم شمرد و کتاب "شازده کوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپری را برای بچه‌ها معرفی کرد. هدایای فرهنگی هنری مدیرکل کانون استان به اعضا در کنار خاطره‌های دوست داشتنی این اردو ارمغانی بود که آن‌ها با خود به یادگار بردند.
بازدید در دل بازدید
مقصد بعدی این اردو، بازدید از نمایشگاه آثار اعضای مجتمع فرهنگی هنری کانون است. بچه‌ها با استقبال گرم مربی مسوول و مربیان مجتمع روبرو می‌شوند. مریم سیاح و امین‌الله دهقان دو نفر از مربیان فرهنگی مجتمع در مورد آثار به بچه‌ها توضیح می‌دهند. چند نفر از بچه‌ها از مربی خود می‌خواهند که حتما از آثار عکس بگیرند. همه طالب این هستند که عکس آثار را داشته باشند انگار بخواهند با این عکس‌ها خاطره‌ی این بازدید را نیز برای خود ماندگار کنند.
گرفتن عکس یادگاری با اعضا یکی از شیرین‌ترین بخش‌های اردو بود چون بچه‌ها با شوخ‌طبعی‌های خود فرصت گرفتن عکس‌ها را با خنده‌های یک دفعه‌ای خود طولانی‌تر می‌کردند. بعد از بازدید از نمایشگاه، بچه‌ها با شور و نشاط سوار مینی‌بوس می‌شوند و هرکدام خیلی گرم به آقای نقیب راننده‌ و هم‌سفرشان سلام می‌کنند. هرکدام می‌خواهد نسبت به دیگری پیش‌دستی کند و از امروزش حرف بزند. وقتی به‌ همه‌ی صداهایشان گوش می‌دهی، نمی‌توانی درست متوجه بشوی از چه حرف می‌زنند اما خوب معلوم است که اردو و بازدید امروز حسابی به دلشان نشسته است. حسابی حرف دارند تا روستای خلیل آباد. وقتی که به خانه می‌رسند خاطرات امروز را برای خانواده و دوستانشان خواهند گفت.
نویسنده مطلب:عالیه سلطانی
عکاس:روح‌الله زارع و مرتضی فرنام

ادامه مطلب
[ 93/06/27 ] [ 7:30 ] [ مرتضی فرنام ]
در تاریخ 31 مردادماه لغایت 3 شهریورماه 93 تعداد 95 نفر ازاعضا فعال

مراکز کانون استان سمنان که 9 نفر از ایشان از مراکز سیار روستایی 

شهرهای شاهرود،دامغان و گرمسار بودند در اردوی فرهنگی تفریحی

زندگی به سبک اسلامی در محل اردوگاه دلگشا کانون در شهر

چالوس شرکت نمودند.


 مابقی عکس ها در ادامه مطالب:


ادامه مطلب
[ 93/06/09 ] [ 8:55 ] [ محسن نظارت ]

روز شنبه نیمه‌های مرداد ماه بود و من از سفری نسبتا خسته کننده برمی‌گشتم. خیلی حوصله روستا رفتن اون هم توی این هوای داغ و سوزان را نداشتم. می‌خواستم داخل اتاقم باشم و به کارهای اداری‌ام برسم. وقتی تلفن همراهم را نگاه کردم، دیدم یکی از عضوهای رابط من در روستای سریزد پیامک زده بود و یک تماس ناموفق هم داشت. پیامک را باز کردم و خواندم"آقای فرنام فردا ساعت چند بیایم ببخشید دیدم پیام ندادید گفتم شاید نمیایید.". خوب راستش نمی‌دانستم به موقع می‌رسم یا نه؟!! خوشبختانه به موقع به منزل رسیدم و با خودم گفتم بچه‌های روستا گناه دارند و چشم انتظارند. می‌روم به امید خدا. تلفن را برداشتم و با رابطم در روستای سریزد(فاطمه طاهری‌زاده) تماس گرفتم و گفتم بچه‌ها را برای ساعت 9 صبح در محل مورد نظر جمع کند. وقتی رسیدم مشغول امانت کتاب شدم. به بچه‌ها گفتم قرار نبود بیام و به خاطر تماس فاطمه آمدم. یکی از بچه‌ها گفت:"آقا به خدا بیشتر بیایید،‌ ما این‌جا بیکاریم و حوصله‌امون سر می‌ره. همش کتابای شما را می‌خوونیم. کتاباتون زودی تموم میشه"

انگار یکی محکم زد پشت گردنم و بهم گفت: ببین با این بچه‌ها چه می‌کنی،‌ چقدر این طفلک‌ها را اذیت می‌کنی. برو آدم شو وگرنه.... توی فکر بودم و کتاب‌ها را ثبت امانت می‌کردم که یکی از بچه‌ها گفت:" آقا مهدیه هم شناسنامشو اورده کتاب بگیره ولی خجالت مکشه" چرخیدم به پشت سرم تا ببینم مهدیه کیه و با او صحبت کنم، اما تا مهدیه را دیدم به نظرم رسید که مشکل ذهنی دارد. نمی‌دانستم با او چه کنم. ترسیدم به او کتاب بدهم و دیگر خوابش را هم نبینم، به بچه‌ها گفتم او نمی‌تواند کتاب بخواند و باید با مربیان مخصوص خودش کار کند و من نمی‌توانم و بلد نیستم با او کار کنم. اگر او بخواهد توی فعالیت‌‌ها شرکت کند باید کارهای خیلی ساده‌ای انجام بدهم تا او هم از عهده آن برآید، که حوصله شما سر می‌رود، یا باید کارهای خودمان را انجام بدهیم که او نمی‌تواند و غصه می‌خورد. بعد برای اینکه حرفم را ثابت کنم یک کتاب به مهدیه نشان دادم و از او خواستم تا اسم کتاب را بخواند. مهدیه به زحمت و با کمک بچه‌ها آن هم غلط توانست دو کلمه از اسم کتاب را بخواند. خوب با این وجود تکلیف مهدیه مشخص بود،‌ اما یاد آن پس‌گردنی افتادم که نکند دل بچه‌ای را بشکنم؟ دستم را جلو بردم و شناسنامه مهدیه را از دستش در آوردم تا او را ثبت نام کنم. شناسنامه را که باز کردم نگاهم به تاریخ تولد افتاد(../../1373). من فکر می‌کردم سیزده یا چهارده سال بیشتر نداشته باشد، اما بیست ساله ؟!!! بهانه می‌خواستم که جور شد." بچه‌ها مهدیه دیگه نمی‌تونه عضو کانون بشه." شناسنامه را به مهدیه پس دادم و وسایل را برداشتم و داخل مسجد رفتم تا کارم را با بچه‌ها شروع کنم.

طبق عادت با بچه‌ها حال و احوال کردم. با خودم گفتم مهدیه مثال خوبی است تا کارم را با فعالیت قرآنی شروع کنم. پس نعمت‌هایی که خدا به ما داده را با بچه‌ها مرور کردیم و بدون اینکه مهدیه متوجه شود اشاره‌ای هم به او کردم تا بچه‌ها قدردان نعمت‌های خدا باشند. البته از بچه‌ها خواستم تا به او احترام بگذارند و او را به خاطر مشکلی که دارد مورد تمسخر قرار ندهند. در همین موقع یکی از بچه‌ها کیسه‌ای پر از کیک درآورد و گفت :"آقا اجازه؟ مامانون این کیکا را داده بدم بچا" به او اجازه دادم تا کیک‌ها را بین بچه ها توزیع کند، بعد از او پرسیدم این کیک‌ها به چه منظور و مناسبت است؟ دختر با ناراحتی گفت:"آقا بابابزرگون مردن. مامانون گفتن بچا کیک بخورن و صلوات بفرستن". بچه‌ها را متوجه نعمت پدر و مادر کردم و گفتم یکی دیگر از نعمت‌های خدا آن‌ها هستند. سوره مبارکه الرحمن را برای بچه‌ها معرفی کردم و چند آیه از آن‌را برایشان تلاوت کردم و بر روی آیه"فبای ءالاء ربکما تکذبان" و معنا و مفهوم آن بیشتر تاکید کردم. در همین موقع بود که مهدیه وسط حرفم پرید و گفت:"آقا ما یک دفعه مامانون رو زدم خدا بشون گفت مهدیه مامانتو زدی مکنمت تو جهندم، منم بش خدا گفتم ببخشد دیه نمزنمش. آقا ما مامانون رو خیلی دوسش دارم، دیه نمزنمش"

 

 

قلبم ایستاد. انگار با تمام وجود باور کردم. بعد از مکثی طولانی به مهدیه گفتم خدا خودش به تو گفت؟!! و مهدیه: خدا به من گفت

مهدیه از جایش بلند شد و از مسجد بیرون رفت، بعد از مدتی با کیسه‌ای پر از بسته‌های آب میوه برگشت و شروع کرد آن‌ها را به بچه‌ها دادن و فریاد زد:"بخورد صلوات بفرستد"

دلم برای خودم سوخت و در حسرت روزهایی رفتم که از سر بی‌حوصلگی و دغدغه‌های بی‌جهت به روستا نرفتم و خودم را از حس خدایی محروم کردم. فقط با نگاهم و زبان درونم از مهدیه خواستم تا واسطه من با خدا شود و برایم دعا کند.

خاطره‌ای که برایتان نوشتم یادآور شعر زیبای محمد حسین صفای اصفهانی است:

تجلّی گه خود کرد خدا دیده ی ما را
در این دیده در آیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید
مجویید زمین را و مپویید سما را
گدایان در فقر و فناییم و گرفتیم
به پاداش سر و افسر سلطان بقا را
بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم
اگر دوست پسندید پسندیم بلا  را
طبیبان خداییم و به هر درد دوائیم
به جایی که بود درد فرستیم دوا را
مبندید در مرگ و ز مردن مگریزید
که ما باز نمودیم در دار شفا را
گدایان سلوکیم و شهنشاه ملوکیم
شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را
حجاب رخ مقصود من و ما شمایید
شمایید مبینید من و ما و شما را
«صفا» را نتوان دید که در خانه‌ی فقرست
در این خانه بیایید و ببینید صفا را

[ 93/05/27 ] [ 13:40 ] [ مرتضی فرنام ]
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان ، کتابخانه سیار روستایی شاهرود

با مسابقه ادبی ندای ربنا و با موضوع نماز و نیایش به استقبال کودکان و نوجوانان

روستایی می رود.

 

[ 93/04/09 ] [ 9:27 ] [ محسن نظارت ]
کتابخانه سیار روستایی شاهرود محور فعالیت خود را در سال جدید احیاء فرهنگ

بازی های بومی محلی قرار داد تا کودکان و نوجوانان روستایی همچون گذشتگان خود

از نشاط و شادابی بازی های گروهی محلی که با آداب و رسوم و فرهنگ مناطق خود

و گویش های محلی همراه است را زنده نگه داشته و در جهت توسعه و ترویج آن در 

بین نسل ها همت گمارند که با لطف و مدد خداوند متعال و رهنمودهای کارشناس مسئول

محترم استان سمنان این مهم صورت پذیرفت و کتابخانه سیار روستایی شاهرود

توانست نسبت به مستند سازی بیش از 50 نوع بازی بومی محلی در سطح روستاهای

شاهرود و بسطام اقدام نماید.

و این نخستین گام در جهت برگزاری جشنواره بازی های بومی محلی روستاهای

استان سمنان می باشد.

 


ادامه مطلب
[ 93/03/18 ] [ 9:50 ] [ محسن نظارت ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هدف از ایجاد این وبلاگ، جمع‌آوری وبلاگ‌ کتاب‌خانه‌های سیار شهری و روستایی سراسر ایران بود که زیر نظر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فعالیت می‌کنند. همچنین در صورت بروز شدن یکی از این وبلاگ‌ها، چنانچه خبر دارای اهمیت و زیبایی خاصی باشد در این وبلاگ اطلاع رسانی می‌شود. یکی دیگر از اهداف ایجاد این وبلاگ مشارکت و مشورت در فضای مجازی بین مربیان کتاب‌خانه‌های سیار می‌باشد.
برچسب‌ها وب
امکانات وب