کتاب‌خانه‌های سیار ایران
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
در تاریخ 31 مردادماه لغایت 3 شهریورماه 93 تعداد 95 نفر ازاعضا فعال

مراکز کانون استان سمنان که 9 نفر از ایشان از مراکز سیار روستایی 

شهرهای شاهرود،دامغان و گرمسار بودند در اردوی فرهنگی تفریحی

زندگی به سبک اسلامی در محل اردوگاه دلگشا کانون در شهر

چالوس شرکت نمودند.


 مابقی عکس ها در ادامه مطالب:


ادامه مطلب
[ 93/06/09 ] [ 8:55 ] [ محسن نظارت ]

روز شنبه نیمه‌های مرداد ماه بود و من از سفری نسبتا خسته کننده برمی‌گشتم. خیلی حوصله روستا رفتن اون هم توی این هوای داغ و سوزان را نداشتم. می‌خواستم داخل اتاقم باشم و به کارهای اداری‌ام برسم. وقتی تلفن همراهم را نگاه کردم، دیدم یکی از عضوهای رابط من در روستای سریزد پیامک زده بود و یک تماس ناموفق هم داشت. پیامک را باز کردم و خواندم"آقای فرنام فردا ساعت چند بیایم ببخشید دیدم پیام ندادید گفتم شاید نمیایید.". خوب راستش نمی‌دانستم به موقع می‌رسم یا نه؟!! خوشبختانه به موقع به منزل رسیدم و با خودم گفتم بچه‌های روستا گناه دارند و چشم انتظارند. می‌روم به امید خدا. تلفن را برداشتم و با رابطم در روستای سریزد(فاطمه طاهری‌زاده) تماس گرفتم و گفتم بچه‌ها را برای ساعت 9 صبح در محل مورد نظر جمع کند. وقتی رسیدم مشغول امانت کتاب شدم. به بچه‌ها گفتم قرار نبود بیام و به خاطر تماس فاطمه آمدم. یکی از بچه‌ها گفت:"آقا به خدا بیشتر بیایید،‌ ما این‌جا بیکاریم و حوصله‌امون سر می‌ره. همش کتابای شما را می‌خوونیم. کتاباتون زودی تموم میشه"

انگار یکی محکم زد پشت گردنم و بهم گفت: ببین با این بچه‌ها چه می‌کنی،‌ چقدر این طفلک‌ها را اذیت می‌کنی. برو آدم شو وگرنه.... توی فکر بودم و کتاب‌ها را ثبت امانت می‌کردم که یکی از بچه‌ها گفت:" آقا مهدیه هم شناسنامشو اورده کتاب بگیره ولی خجالت مکشه" چرخیدم به پشت سرم تا ببینم مهدیه کیه و با او صحبت کنم، اما تا مهدیه را دیدم به نظرم رسید که مشکل ذهنی دارد. نمی‌دانستم با او چه کنم. ترسیدم به او کتاب بدهم و دیگر خوابش را هم نبینم، به بچه‌ها گفتم او نمی‌تواند کتاب بخواند و باید با مربیان مخصوص خودش کار کند و من نمی‌توانم و بلد نیستم با او کار کنم. اگر او بخواهد توی فعالیت‌‌ها شرکت کند باید کارهای خیلی ساده‌ای انجام بدهم تا او هم از عهده آن برآید، که حوصله شما سر می‌رود، یا باید کارهای خودمان را انجام بدهیم که او نمی‌تواند و غصه می‌خورد. بعد برای اینکه حرفم را ثابت کنم یک کتاب به مهدیه نشان دادم و از او خواستم تا اسم کتاب را بخواند. مهدیه به زحمت و با کمک بچه‌ها آن هم غلط توانست دو کلمه از اسم کتاب را بخواند. خوب با این وجود تکلیف مهدیه مشخص بود،‌ اما یاد آن پس‌گردنی افتادم که نکند دل بچه‌ای را بشکنم؟ دستم را جلو بردم و شناسنامه مهدیه را از دستش در آوردم تا او را ثبت نام کنم. شناسنامه را که باز کردم نگاهم به تاریخ تولد افتاد(../../1373). من فکر می‌کردم سیزده یا چهارده سال بیشتر نداشته باشد، اما بیست ساله ؟!!! بهانه می‌خواستم که جور شد." بچه‌ها مهدیه دیگه نمی‌تونه عضو کانون بشه." شناسنامه را به مهدیه پس دادم و وسایل را برداشتم و داخل مسجد رفتم تا کارم را با بچه‌ها شروع کنم.

طبق عادت با بچه‌ها حال و احوال کردم. با خودم گفتم مهدیه مثال خوبی است تا کارم را با فعالیت قرآنی شروع کنم. پس نعمت‌هایی که خدا به ما داده را با بچه‌ها مرور کردیم و بدون اینکه مهدیه متوجه شود اشاره‌ای هم به او کردم تا بچه‌ها قدردان نعمت‌های خدا باشند. البته از بچه‌ها خواستم تا به او احترام بگذارند و او را به خاطر مشکلی که دارد مورد تمسخر قرار ندهند. در همین موقع یکی از بچه‌ها کیسه‌ای پر از کیک درآورد و گفت :"آقا اجازه؟ مامانون این کیکا را داده بدم بچا" به او اجازه دادم تا کیک‌ها را بین بچه ها توزیع کند، بعد از او پرسیدم این کیک‌ها به چه منظور و مناسبت است؟ دختر با ناراحتی گفت:"آقا بابابزرگون مردن. مامانون گفتن بچا کیک بخورن و صلوات بفرستن". بچه‌ها را متوجه نعمت پدر و مادر کردم و گفتم یکی دیگر از نعمت‌های خدا آن‌ها هستند. سوره مبارکه الرحمن را برای بچه‌ها معرفی کردم و چند آیه از آن‌را برایشان تلاوت کردم و بر روی آیه"فبای ءالاء ربکما تکذبان" و معنا و مفهوم آن بیشتر تاکید کردم. در همین موقع بود که مهدیه وسط حرفم پرید و گفت:"آقا ما یک دفعه مامانون رو زدم خدا بشون گفت مهدیه مامانتو زدی مکنمت تو جهندم، منم بش خدا گفتم ببخشد دیه نمزنمش. آقا ما مامانون رو خیلی دوسش دارم، دیه نمزنمش"

 

 

قلبم ایستاد. انگار با تمام وجود باور کردم. بعد از مکثی طولانی به مهدیه گفتم خدا خودش به تو گفت؟!! و مهدیه: خدا به من گفت

مهدیه از جایش بلند شد و از مسجد بیرون رفت، بعد از مدتی با کیسه‌ای پر از بسته‌های آب میوه برگشت و شروع کرد آن‌ها را به بچه‌ها دادن و فریاد زد:"بخورد صلوات بفرستد"

دلم برای خودم سوخت و در حسرت روزهایی رفتم که از سر بی‌حوصلگی و دغدغه‌های بی‌جهت به روستا نرفتم و خودم را از حس خدایی محروم کردم. فقط با نگاهم و زبان درونم از مهدیه خواستم تا واسطه من با خدا شود و برایم دعا کند.

خاطره‌ای که برایتان نوشتم یادآور شعر زیبای محمد حسین صفای اصفهانی است:

تجلّی گه خود کرد خدا دیده ی ما را
در این دیده در آیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید
مجویید زمین را و مپویید سما را
گدایان در فقر و فناییم و گرفتیم
به پاداش سر و افسر سلطان بقا را
بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم
اگر دوست پسندید پسندیم بلا  را
طبیبان خداییم و به هر درد دوائیم
به جایی که بود درد فرستیم دوا را
مبندید در مرگ و ز مردن مگریزید
که ما باز نمودیم در دار شفا را
گدایان سلوکیم و شهنشاه ملوکیم
شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را
حجاب رخ مقصود من و ما شمایید
شمایید مبینید من و ما و شما را
«صفا» را نتوان دید که در خانه‌ی فقرست
در این خانه بیایید و ببینید صفا را

[ 93/05/27 ] [ 13:40 ] [ مرتضی فرنام ]
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان ، کتابخانه سیار روستایی شاهرود

با مسابقه ادبی ندای ربنا و با موضوع نماز و نیایش به استقبال کودکان و نوجوانان

روستایی می رود.

 

[ 93/04/09 ] [ 9:27 ] [ محسن نظارت ]
کتابخانه سیار روستایی شاهرود محور فعالیت خود را در سال جدید احیاء فرهنگ

بازی های بومی محلی قرار داد تا کودکان و نوجوانان روستایی همچون گذشتگان خود

از نشاط و شادابی بازی های گروهی محلی که با آداب و رسوم و فرهنگ مناطق خود

و گویش های محلی همراه است را زنده نگه داشته و در جهت توسعه و ترویج آن در 

بین نسل ها همت گمارند که با لطف و مدد خداوند متعال و رهنمودهای کارشناس مسئول

محترم استان سمنان این مهم صورت پذیرفت و کتابخانه سیار روستایی شاهرود

توانست نسبت به مستند سازی بیش از 50 نوع بازی بومی محلی در سطح روستاهای

شاهرود و بسطام اقدام نماید.

و این نخستین گام در جهت برگزاری جشنواره بازی های بومی محلی روستاهای

استان سمنان می باشد.

 


ادامه مطلب
[ 93/03/18 ] [ 9:50 ] [ محسن نظارت ]
اردیبهشت ماه 93 فصلی به یادماندنی را در اذهان مربیان کتابخانه های سیار روستایی ایران

رقم زد چرا که 


اولین گردهمایی کتابخانه های سیار روستایی و شهری درمحل  

 

 

با حضور بیش از 70 نفر از مربیان پرتلاش و دلسوز کانونی که با کمترین امکانات

 

بیشترین بهره وری و بازدهی در مناطق محروم دارند و آوای مرغک کانون را که یادآور

 

نشاط و شادابی و کشف وشکوفایی استعدادهای کودکان و نوجوانان روستایی می باشد را در

 

سراسر کشور طنین انداز می کنند.

 

آری این چنین بود که جناب آقای مروج مدیرکل محترم آفرینش های فرهنگی کانون با

 

همراهی کارشناسان محترم آن حوزه علی الخصوص سرکار خانم تاراسی که

 

با هماهنگی ها و دشواری های فروان توانستند آغازی دوباره را با نگاهی ژرف به 

 

حال وآینده فعالیت های کتابخانه های سیار شهری و روستایی تجدید نمایند.

 

این گردهمایی در قالب کمیسیون های تخصصی توانست به بیان دیدگاه ها و نقطه نظرات

 

مربیان فرهنگی سیارشهری و روستایی بپردازد تا انشالله در آینده ای نزدیک شاهد رشد

 

و پویایی بیش از پیش این کتابخانه ها در سالی که مزین است به اقتصاد و فرهنگ با عزم

 

ملی و مدیریت جهادی باشم.


 

 


ادامه مطلب
[ 93/02/25 ] [ 9:49 ] [ محسن نظارت ]

برگزاری ایستگاه نقاشی با همکاری مرکز ثابت و سیار کانون .سازمان بهزیستی و اداره منابع طبیعی شهرستان نکا در منطقه عباس اباد

[ 93/01/23 ] [ 13:10 ] [ سید مصطفی صالحیان ]
بچه‌های روستای گردکوه با دستانی حنایی و سوار بر اسب به استقبال نوروز ۱۳۹۳ رفتند

پنجاه و دو نفر از دخترها و پسرهای روستای گردکوه از توابع شهرستان مهریز که عضو کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز می‌باشند، پنج‌شنبه مورخ ۲۲/۱۲/۱۳۹۲ در اردویی یک‌روزه در مرکز شماره یک کانون پرورش فکری شهرستان یزد به استقبال سال جدید رفتند.

قبل از شروع برنامه دست‌های دخترهای روستای گردکوه توسط لیلا درستکار"مربی هنری مرکز" با حنا منقوش گردید، برنامه با تلاوت سوره کوثر توسط روح‌الله پوررضا و سپس پخش سرود ملی و سرود کانون آغاز گردید.

متنی ادبی توسط یکی از اعضای دختر نوجوان مرکز یک یزد قرائت گردید و برنامه با خوش‌آمد گویی و سخنانی کوتاه توسط محمدرضا آخوندی"معاون فرهنگی" ادامه یافت. در این برنامه سرود"خدای مهربان" توسط اعضای دختر گروه سنی"ج"مرکز و هم‌خوانی در وصف بی‌بی فاطمه زهرا(س) توسط اعضای دختر که تازه به کانون پیوستند اجرا گردید. اجرای مولودی توسط عضو پسر نوجوان مرکز یک و هم‌نوازی دف توسط نوآموز این ساز در کانون، اجرای مسابقه"خونه به خونه، چهل خونه" توسط مهدی جاور"مربی فرهنگی هنری" و نمایش حاجیه فیروزه توسط عضو دختر گروه سنی"ج" مرکز یک، پذیرایی و اهداء کتاب به همه کودکان و نوجوانان شرکت کننده، نمایش اسلاید فعالیت‌های یک ساله مرکز یک کانون و تک‌خوانی مهدی جاور از دیگر برنامه‌های این برنامه در کنار سفره هفت سین بود. ادامه برنامه در پارک"وحشی بافقی" که در مجاورت مرکز یک می‌باشد انجام گردید. با توجه به اینکه سال ۱۳۹۳"سال اسب" می‌باشد به همت سکینه قیصری"مسئول مرکز شماره یک" و هماهنگی با هیئت سوارکاری استان ضمن معرفی ورزش سوارکاری و تاکید بر فراگیری این ورزش بنا به فرمایش و سفارش پیامبر اکرم(ص) اکثریت بچه‌ها سوار بر اسب شده و سوارکاری را تجربه کردند و به کودکی‌شان در این برنامه طراوت بخشیدند تا خاطره‌اش در ذهنشان بماند. سپس اعضای کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز به سمت قبرستان"جوی هرهر" رفته و پس از آشنایی با فاطمه کربلایی"همسر استاد اشرف آهنگر" توسط مرتضی فرنام و قرائت فاتحه برای این بانوی مؤمنه مشغول خواندن زیارت عاشورا گردیدند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 فاطمه کربلایی(همسر استاد اشرف آهنگر) کیست؟

علامه نوری نوشته: مردی صالح بود که همیشه در اندیشه‌ی آخرت شب‌ها در مقبره بیرون شهر معروف به «مزار» که جمعی از صلحا در آن دفن شده بودند، به سر می‌برد. او همسایه‌ای داشت که دوران خردسالی را با هم گذرانده بودند و در بزرگی گمرکچی شده بود، پس از مرگ، او را در آن گورستان که نزدیک منزل آن مرد صالح بود به خاک سپردند.

بیش از یک ماه از مرگ گمرکچی نگذشته بود که مرد صالح او را در خواب می‌بیند که او حال خوشی دارد و از نعمت‌های الهی بر خوردار است! به او می‌گوید: من از آغاز و انجام و درون و بیرون تو باخبرم، تو کسی نبودی که درونت خوب باشد و کار زشتت حمل بر صحت شود،...کارت عذاب‌آور بود و بس، پس از کجا به این مقام رسیدی؟

گفت: آری! چنان است که گفتی، من از لحظه مرگ تا دیروز در سخت‌ترین عذاب بودم، اما دیروز، همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفته و در اینجا (اشاره به جایی کرده که پنجاه قدم از گورش دورتر بوده) به خاکش سپردند، دیشب سه مرتبه امام حسین علیه السلام به دیدنش آمدند. بار سوم فرمودند: عذاب را از این گورستان بردارند، لذا من در آسایش قرار گرفتم.مرد صالح از خواب بیدار شده و در بازار آهنگران به جستجوی استاد اشرف می‌رود، او را یافته و از حال همسرش می‌پرسد، استاد اشرف می‌گوید: دیروز از دنیا رفته و در فلان مکان به خاکش سپردیم. مرد صالح می‌پرسد: به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بود؟ می‌گوید: نه. می‌پرسد: ذکر مصیبت او می‌کرد؟ جواب می دهد: نه. سؤال می‌کند روضه‌خوانی داشت؟ می‌گوید: نه، از این سؤالات چه مقصودی داری؟ مرد صالح خوابش را نقل می‌کند و می‌گوید: می‌خواهم بدانم میان او و امام حسین علیه السلام چه رابطه‌ای بوده؟ استاد اشرف پاسخ می‌دهد: زیارت عاشورا می‌خواند.

----------------------------------------------------------------

قبرستان جوی هرهر کجاست؟

بهترین منبع برای شناخت این مزار و همچنین بزرگان دفن شده در آن، کتاب «مظلوم‌ترین مزار یزد، مزار جوی هرهر» تألیف حبیب مهرنیا است. در این کتاب به خوبی علت نام‌گذاری و همچنین علت اهمیت این مزار، شرح داده شده است. حبیب مهرنیا، به جهت نام عجیب این مزار بعد از بررسی‌های فراوان به این نتیجه رسیده است که «جوی هرهر» به معنای «جوی همگانی پر آب و خروشان است»، یا به عبارتی دیگر، جویی است که متعلق به گروه و یا مجموعه خاصی نیست و همگی به آزادی می‌توانند از آن استفاده کنند. وجود این جوی پرآب، باعث شده این نام بر روی منطقه باقی بماند، اما باید توجه داشته باشید، منظور از جوی، جوی آبی که بر روی زمین روان باشد، نیست، بلکه منظور جوی زیر زمینی است که یکی از عناصر اصلی شبکه گسترده انتقال آب در شهر یزد بوده است. اکنون، نام جوی هرهر در محاورات عادی مردم به «جرهر» تغییر پیدا کرده است و اغلب مردم این مزار را به «جرهر» می‌شناسند. اما باید دید اهمیت این مزار به چه دلیل است. اهمیت مزار جوی هرهر به افراد سرشناس خفته در آن است که همگی از افتخارات یزد و حتی ایران به شمار می‌آیند. از معروف‌ترین این افراد که نامش برای بسیاری از یزدیان آشناست، بانویی است معروف به «زن استاد اشرف آهنگر». این بانوی گرامی در کتاب ارزشمند مفاتیح‌الجنان به عنوان یک الگو  در خواندن زیارت عاشورا معرفی شده است و در کتاب دارالسلام تألیف «حاج میرزا حسین نوری طبرسی» نیز به شرح و چگونگی عملکرد وی در خواندن زیارت عاشورا و همچنین عنایات ویژه‌ای که «امام حسین (ع)» به وی داشته‌اند، پرداخته شده است.

منبع:وبلاگ مسجد جامع یزد



ادامه مطلب
[ 92/12/27 ] [ 22:44 ] [ مرتضی فرنام ]

کتابخانه سیار روستایی شاهرود طی دو هفته گذشته نمایش خلاق عمو نوروز را

با عروسک های انگشتی توسط اعضا در مدارس روستاهای شاهرود و بسطام

اجرا نمود که با استقبال خوب اعضا مواجه شد .

البته این نمایش با ظرافت های خاصی به بیانات مقام معظم رهبری در خصوص

اقتصاد مقاومتی اشاره دارد که در نهایت به خرید کالای ایرانی توسط

کودکان و نوجوانان منجر می گردد.




[ 92/12/22 ] [ 13:7 ] [ محسن نظارت ]
 

شما را به بازدید از وبلاگ کتابخانه های سیار که در این هفته بروز گردیده اند، دعوت می نمایم.

۱ - کتابخانه سیار روستایی شهرستان خاتم از استان یزد

۲ - کتابخانه سیار روستایی  بندپی شرقی وغربی شهرستان بابل از استان مازندران

 ۳- کتابخانه سیار روستایی تفت ومهریزاز استان یزد

[ 92/12/06 ] [ 13:41 ] [ ابوالفضل انصاری بافقی ]
کتابخانه سیار روستایی شاهرود پس از گذشت 4 سال از فعالیت های فرهنگی ،هنری ،مذهبی

و امانت کتاب  در مدارس روستاهای شاهرود و یسطام این بار به پاس همکاری و همیاری

معلمان و مدیران خوب 32 مدرسه، در جمع ایشان حضور یافت وصمیمانه با لوح سپاس که

منقوش به امضای مدیرکل محترم استان سمنان بود از ایشان قدردانی نمود. 




ادامه مطلب
[ 92/12/06 ] [ 9:12 ] [ محسن نظارت ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هدف از ایجاد این وبلاگ، جمع‌آوری وبلاگ‌ کتاب‌خانه‌های سیار شهری و روستایی سراسر ایران بود که زیر نظر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فعالیت می‌کنند. همچنین در صورت بروز شدن یکی از این وبلاگ‌ها، چنانچه خبر دارای اهمیت و زیبایی خاصی باشد در این وبلاگ اطلاع رسانی می‌شود. یکی دیگر از اهداف ایجاد این وبلاگ مشارکت و مشورت در فضای مجازی بین مربیان کتاب‌خانه‌های سیار می‌باشد.
برچسب‌ها وب
امکانات وب